اخطار‌های زیر رخ داد:
Warning [2] Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/delta/public_html/forum/inc/languages/persian/fitonpage.lang.php:1) - Line: 1689 - File: inc/functions.php PHP 5.2.17 (Linux)
File Line Function
[PHP]   errorHandler->error
/inc/functions.php 1689 header
/inc/functions.php 1757 my_setcookie
/inc/functions_indicators.php 42 my_set_array_cookie
/showthread.php 589 mark_thread_read
Warning [2] Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/delta/public_html/forum/inc/languages/persian/fitonpage.lang.php:1) - Line: 1689 - File: inc/functions.php PHP 5.2.17 (Linux)
File Line Function
[PHP]   errorHandler->error
/inc/functions.php 1689 header
/inc/functions.php 1757 my_setcookie
/inc/functions_indicators.php 217 my_set_array_cookie
/inc/functions_indicators.php 48 mark_forum_read
/showthread.php 589 mark_thread_read





ارسال پاسخ 
داستان های کوتاه و خواندنی
نویسنده پیام
NeverMore

مستراحی به وسعت یک مملکت...
**********
دانشجو

ارسال‌ها: 1,232
تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ اسف
اعتبار: 64
نشان کاربر شیطوننشان دوم مسابقه ها
نشان کاربر شیطوننشان دوم مسابقه ها
سپاس ها 4053
سپاس شده 3926 بار در 1124 ارسال
ارسال: #1
داستان های کوتاه و خواندنی
0
0
نتيجه سخاوت
حضرت صادق (ع) فرمود عده اي از يمن وارد بر پيغمبر (ص) شدند در ميان آنها يكي از همه بيشتر با سخنان درشت پيغمبر (ص) را مورد خطاب قرار ميداد و به ياوه بحث ميكرد.
پيغمبر اكرم (ص) از سخنان بيهوده او خشمگين شد، بطوريكه آثار خشم در پيشاني مباركش هويدا گرديد و رنگ چهره اش تغيير كرد. سر بزير انداخته بزمين نگاه ميكرد جبرئيل نازل شد عرض كرد پروردگارت سلام رسانده ميگويد (هذا رجل سخي بطعم الطعام) اين مرد سخاوتمندي است كه مردم را ضيافت ميكند.
خشم پيغمبر (ص) فرو نشست سر برداشته فرمود: اگر نه اين بود كه جبرئيل از طرف پروردگارم خبر داد كه تو مرد سخاوتمندي هستي و طعام به مردم ميدهي چنان ترا طرد كرده مي راندمت كه داستانت براي ديگران عبرت شود آن مرد عرض كرد آيا پروردگارت سخاوت را دوست دارد، جواب داد آري (قال اني اشهد ان لااله الله و انك رسول الله) هماندم به يگايگي خدا و پيغمبري آنجناب اعتراف نموده گفت به آن خدائيكه ترا بحق مبعوث نموده تاكنون كسي را از مال خود ماءيوس نكرده ام.
برگرفته از كتاب: داستانها و پندها جلد چهارم، اثر مصطفي زماني وجداني

اون که حالتو نمی پرسه…
خیلی خوب می دونه که حالت پرسیدن نداره!
۱۲-۲۳-۱۳۸۸ ۰۹:۵۹ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط فاطمی ، yakoza ، عطر يس
NeverMore

مستراحی به وسعت یک مملکت...
**********
دانشجو

ارسال‌ها: 1,232
تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ اسف
اعتبار: 64
نشان کاربر شیطوننشان دوم مسابقه ها
نشان کاربر شیطوننشان دوم مسابقه ها
سپاس ها 4053
سپاس شده 3926 بار در 1124 ارسال
ارسال: #2
حکایات خواندنی
0
0
روزي مردي اعرابي وارد مدينه شده پرسيد سخاوتمندترين مردم مدينه كيست. حسين بن علي (ع) را به او معرفي نموده به محل حضرت راهنمائيش كردند وارد مسجد شد، آنجناب را در حال نماز ديد ايستاد و اين چند شعر را خواند.
لم يخب الآن من رجاك و من
حرك من دون بابك الحلقه
انت جواد و انت معتمد
ابوك قد كان قاتل الفسقه
لولا الذي كان من اوائلكم
كانت علينا الجحيم منطبقه
سيدالشهداء (ع) نماز را تمام كرده به قنبر فرمود از مال حجاز چيزي باقيمانده عرض كرد چهار هزار دينار موجود است دستور داد بياور، كسي كه سزاوارتر به آن بوده رسيد وقتي دينارها را حاضر نمود امام (ع) دو برد خود را از تن درآورده پولها را در آنها پيچيد، بواسطه ي شرم و حيا دستش را از شكاف درب خارج نموده به اعرابي تسليم كرد اين شعر را نيز آنجناب خواند.
حذها فاني اليك معتذر
واعلم باني عليك ذوشفقه
لو كان في سيرنا الغداة عصا
امست سمانا عليك مندفقه
لكن ريب الزمان ذوغير
والكف مني فليله النفقه
اعرابي پول را گرفته شروع به گريه كرد. امام (ع) فرمود شايد آنچه ما داديم كم بود. گفت هرگز، گريه ام براي اينستكه چگونه دست سخاوتمند شما در دل خاك جاي ميگيرد. (4)
شعيب بن عبدالرحمن گفت: هنگام دفن حضرت ابا عبدالله (ع) بر پشت مباركش اثري غير متعارف مشاهده كردند، زين العابدين (ع) سبب پيدايش ‍ آن اثر را پرسيدند فرمود بواسطه انبانهاي نان و خرمائيكه بر در خانه بيچارگان يتيمان و بيوه زنان مي برد اين اثر پيدا شده.

اون که حالتو نمی پرسه…
خیلی خوب می دونه که حالت پرسیدن نداره!
۱۲-۲۳-۱۳۸۸ ۱۰:۰۰ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط فاطمی ، yakoza ، j.j
NeverMore

مستراحی به وسعت یک مملکت...
**********
دانشجو

ارسال‌ها: 1,232
تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ اسف
اعتبار: 64
نشان کاربر شیطوننشان دوم مسابقه ها
نشان کاربر شیطوننشان دوم مسابقه ها
سپاس ها 4053
سپاس شده 3926 بار در 1124 ارسال
ارسال: #3
حکایات خواندنی
0
0
سخاوت امام حسين (ع)
عمر بن دينار گفت حسين ابن علي (ع) به عيادت زيد بن اسامه رفت زيد در حال مريضي اظهار غم و اندوه فراوان مينمود. فرمود برادر از چه چيز اندوهناكي عرض كرد شصت هزار درهم مقروضم (فقال الحسين (ع) هو علي) فرمود قرضت بعهده من است مي پردازم.
گفت ميترسم تا پرداخت نشده بميرم فرمود تا من از طرف تو نپردازم نخواهي مرد قبل از در گذشت زيد قرضش را پرداخت (و كان يقول: شر خصال الملوك الجبن من الاعداء والقسوه علي الضعفاء والبخل عند الاعطاء) پيوسته ميفرمود زشت ترين صفات در پادشاهان ترس از دشمنان و سنگدلي بر بيچارگان و بخل هنگام بخشيدن است.

اون که حالتو نمی پرسه…
خیلی خوب می دونه که حالت پرسیدن نداره!
۱۲-۲۳-۱۳۸۸ ۱۰:۰۱ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط فاطمی
NeverMore

مستراحی به وسعت یک مملکت...
**********
دانشجو

ارسال‌ها: 1,232
تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ اسف
اعتبار: 64
نشان کاربر شیطوننشان دوم مسابقه ها
نشان کاربر شیطوننشان دوم مسابقه ها
سپاس ها 4053
سپاس شده 3926 بار در 1124 ارسال
ارسال: #4
حکایات خواندنی
0
0
موسي بن جعفر(ع) و عيد نوروز
گويند منصور دوانيقي از موسي بن جعفر (ع) تقاضا كرد، روز عيد نوروز در مجلس رسمي دربار براي سلام و شادباش بنشيند و هر چه پيش كش ميشود قبول فرمايد آنجناب نپذيرفته فرمود (اني فتشت الاخبار عن جدي رسول الله (ص) فلم اجد لهذا العيد خبرا) من اخباريكه از جدم رسيده جستجو كردم خبري راجع باين عيد پيدا ننمودم، اين مراسم اختصاص به فارسيان دارد. اسلام آنرا محو نموده ممكن نيست آنچه را اسلام محو كرده ما زنده كنيم.
منصور عرض كرد ما از نظر سياست لشكري اين كار را ميكنيم شما را بخدا سوگند ميدهم موافقت فرمائيد موسي ابن جعفر (ع) در محل تهنيت نشست امراء و اعيان لشكر و كشور خدمتش رسيدند، تهنيت گفته هداياي خود را تقديم ميكردند منصور خادمي را معين كرده بود هر چه ميآوردند صورتش را برمي داشت و ثبت ميكرد بعد از آنكه همه آمدند پيرمردي در آخر آمده عرض كرد يابن رسول الله (ص) من مردي فقيرم مالي نداشتم كه بهديه تقديم كنم. ولي هديه ي من سه شعر است كه جدم در مرثيه ي جد شما حسين ابن علي (ع) سروده و آنها اينست:
عجب لمصقول علاك فرنده
يود الهياج و قد علاك غبار
ولا سهم نفذتك دون حرائر
يدعون جدك والدماع غزار
الا تقضقضت السهام وعاقها
عن جسمك الا حلال والاكبار
حضرت فرمود هديه ترا قبول كردم بنشين (بارك الله فيك) آنگاه رو بخادم منصور كرده فرموده برو نزد اميرالمؤ منين بگو اين مقدار مال جمع شده چه بايد كرد. خادم برگشت، گفت منصور ميگويد تمام را به شما بخشيدم در هر چه ميل داري صرف كن، حضرت به آن پيرمرد فرمود كه تمام اين مالها را بردار تصرف كن من همه را بتو بخشيدم.
__________________

اون که حالتو نمی پرسه…
خیلی خوب می دونه که حالت پرسیدن نداره!
۱۲-۲۳-۱۳۸۸ ۱۰:۰۳ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط فاطمی
NeverMore

مستراحی به وسعت یک مملکت...
**********
دانشجو

ارسال‌ها: 1,232
تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ اسف
اعتبار: 64
نشان کاربر شیطوننشان دوم مسابقه ها
نشان کاربر شیطوننشان دوم مسابقه ها
سپاس ها 4053
سپاس شده 3926 بار در 1124 ارسال
ارسال: #5
حکایات خواندنی
0
0
همه از زندگي بخيل ناراحتند
حضرت صادق عليه السلام فرمود شنيدم مردي را اهل سنت و جماعت بسيار مي ستايند و احترامش مي كنند ميل داشتم بطور ناشناس او را ببينم، اتفاقا روزي در محلي ملاقاتش كردم. مردم اطرافش را گرفته بودند ولي او از آنها كناره مي گرفت با پارچه اي (لثام) صورت خود را تا بيني پوشانده بود پيوسته درصدد بود از مردم جدا شود بالاخره راهي را انتخاب نموده اطرافيان او را واگذاشتند، من از پيش رفتم و كارهايش را زير نظر داشتم به دكان نانوائي رسيد در يك موقع مناسب كه صاحب دكان غافل بود دو گرده نان برداشته از آنجا گذشت. به انارفروشي برخورد از او نيز دو انار سرقت كرد.
در شگفت شدم كه چرا اين مرد دزدي مي كند بالاخره در بين راه به مريضي رسيد همان دو نان و دو انار را به او داد من او را تعقيب كردم تا از شهر خارج شد، خواست در آنجا وارد خانه اي شود گفتم بنده خدا آوازه ترا شنيده بودم مايل بودم از نزديك ببينمت ولي از تو چيزي ديدم كه بي ميل شدم.
پرسيد چه ديدي ؟ گفتم از نانوا دو گرده نان و از انارفروشي دو انار دزديدي. مجال ادامه سخن نداده پرسيد تو كيستي پاسخ دادم مردي از اهل بيت پيغمبرم صلي الله عليه و آله. از وطنم سؤ ال كرد، گفتم مدينه است. گفت شايد تو جعفر بن محمد بن علي بن حسيني عليه السلام جواب دادم آري گفت اين نسبت چه سود ترا كه جاهلي و علم جدت را واگذاشته اي. پرسيدم از چه رو؟ گفت زيرا به قرآن اطلاع نداري كه در اين آيه خداوند مي فرمايد (من جاء بالحسنه فله عشر امثالها و من جاء بالسيئة فلايجزي الا مثلها) ((هر كه كار نيكي كند ده برابر پاداش مي گيرد و كسي كه كار زشتي انجام دهد مطابق همان كيفر مي بيند؟))
من دو نان با دو انار دزديدم در اين صورت چهار گناه كرده ام ولي چون آنها را انفاق كردم و به آن مريض دادم به دليل همان آيه چهل حسنه دارم وقتي كه چهار از چهل كسر شود، سي و شش حسنه ديگر طلبكار مي شوم، گفتم (ثكلتك امك) مادرت به سوگواريت بنشيند. تو جاهل به كتاب خدائي، نشنيده اي خداوند مي فرمايد (انما يتقبل الله من المتقين) همانا خداوند از پرهيزگاران قبول مي كند. گفتم دو نان و دو انار دزديدي چهار گناه كردي چون بدون اجازه صاحبش به ديگري دادي چهار گناه ديگر نيز اضافه شد. نگاهي دقيق به من كرد او را واگذاشتم و رد شدم.
__________________

اون که حالتو نمی پرسه…
خیلی خوب می دونه که حالت پرسیدن نداره!
۱۲-۲۳-۱۳۸۸ ۱۰:۰۴ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط فاطمی
NeverMore

مستراحی به وسعت یک مملکت...
**********
دانشجو

ارسال‌ها: 1,232
تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ اسف
اعتبار: 64
نشان کاربر شیطوننشان دوم مسابقه ها
نشان کاربر شیطوننشان دوم مسابقه ها
سپاس ها 4053
سپاس شده 3926 بار در 1124 ارسال
ارسال: #6
حکایات خواندنی
0
0
او از امام مجوز داشت
علي بن يقطين يكي از شيعيان و پيروان ارجمند در زمان حضرت صادق و موسي بن جعفر عليهماالسلام بود با اينكه در دربار هارون الرشيد به شغل وزارت اشتغال داشت در نهايت احتياط و تقيه اعتقاد خود را كاملا حفظ مي كرد، اموال بسيار زيادي براي حضرت صادق و موسي بن جعفر عليه السلام مي فرستاد.
بكر بن محمد اشعري گفت از موسي بن جعفر عليه السلام شنيدم فرمود ديشب از خداوند درخواست نمودم علي بن يقطين را به من ببخشد، او را به من بخشيد، همانا علي بن يقطين بذل مال و محبت در راه ما خانواده نموده از اين رو شايسته بزرگواري در دنيا و آخرت گرديد.
و نيز گفت بسيار اتفاق مي افتد كه علي بن يقطين صد هزار درهم تا سيصد هزار برسم پيشكش و هديه خدمت آن جناب مي فرستاد، ايشان وجوه را بين شيعيان مستمند و خانواده و بستگان خود تقسيم مي كردند علي ابن يقطين در سنه 180 هنگامي كه موسي بن جعفر عليه السلام زنداني بود از دنيا رفت.))
علي بن يقطين از حضرت موسي بن جعفر عليه السلام اجازه خواست كه اگر صلاح بدانند از شغل وزارت كناره گيري كند آنجناب اجازه نداد و فرمود:
علي ! اينكار را نكني ما به تو انس و الفت داريم (هر گاه به آن طرف گذارمان بيافتد) برادرانت نيز بواسطه مقام ظاهريت عزتي دارند شايد بوسيله تو خداوند رفع يك گرفتاري را بنمايد و آتش كينه مخالفين را فرو نشاند. علي ! كفاره خدمت در چنين دستگاهي نيكي به برادران ايماني است، اگر تو انجام يك كار را بعهده بگيري من سه چيز را برايت ضمانت مي كنم، پيمان ببندي كه هر يك از برادران ديني خود را ملاقات كردي حاجتش را برآوري و نسبت به او نيكي كني من نيز ضامن مي شوم كه هيچگاه روي زندان را نبيني و شمشير برويت كشيده نشود و به فقر و تنگدستي مبتلا نشوي، علي ! هر كس مؤ مني را شادمان كند اول خدا و بعد پيغمبر صلي الله عليه و آله در مرتبه سوم ما را مسرور و شادمان كرده.

اون که حالتو نمی پرسه…
خیلی خوب می دونه که حالت پرسیدن نداره!
۱۲-۲۳-۱۳۸۸ ۱۰:۰۵ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط فاطمی
NeverMore

مستراحی به وسعت یک مملکت...
**********
دانشجو

ارسال‌ها: 1,232
تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ اسف
اعتبار: 64
نشان کاربر شیطوننشان دوم مسابقه ها
نشان کاربر شیطوننشان دوم مسابقه ها
سپاس ها 4053
سپاس شده 3926 بار در 1124 ارسال
ارسال: #7
حکایات خواندنی
0
0
آيا بغير از مؤ من مي توان صدقه داد؟
معلي بن خنيس گفت: شبي باراني حضرت صادق عليه السلام از منزل به طرف ظلة بني ساعده خارج شد من آهسته از پي ايشان روان شدم در ميان راه چيزي از آن جناب بر زمين افتاد فرمود: (بسم الله اللهم رد علينا) ((خداوندا گمشده را به ما برگردان)) آنگاه پيش رفته سلام عرض كردم. فرمود معلي تو هستي ؟ عرض كردم آري فدايت شوم، فرمود جستجو كن هر چه پيدا كردي به من بده. روي زمين دست گشيدم، متوجه شدم نان زيادي پراكننده شده. هر چه پيدا كردم به آن جناب تقديم نمودم، ديدم انبان بزرگي پر از نان است آن قدر سنگين بود كه برداشتنش مرا دشوار مي نمود.
عرض كردم اجازه فرمائيد من بردارم. فرمود من سزاوارترم به برداشتن آن ولي بيا با هم تا ظله بني ساعده رويم. وقتي به آنجا رسيديم عده اي را ديدم خوابيده اند. حضرت صادق عليه السلام كنار هر يك از خفتگان يك يا دو گرده نان مي گذاشت و مي گذشت، بهمين ترتيب همه را نان داده از ظله خارتج شديم. عرض كردم اينها حق را مي شناسند (و شيعه هستند). فرمود اگر عارف به حق بودند در نمك نيز آنها را كمك مي كرديم (شايد منظور اين باشد كه سرسفره خودمان ايشان را نشانده با هم غذا مي خورديم). بدان خداوند هيچ چيز را خلق نفرموده مگر اينكه خزينه داري جهت آن آفريده است غير از صدق كه خود حافظ و نگهبان آنست، پدرم (حضرت باقر عليه السلام) هر گاه صدقه مي داد و چيزي را در كف سائل مي نهاد باز از او مي گرفت و مي بوسيد و مي بوئيد؛ دو مرتبه بر دست او مي گذاشت. شبانگاه صدقه دادن خشم خدا را فرو مي نشاند و گناهان را محو نموده حساب روز قيامت را آسان مي كند صدقه روز مال و عمر را زياد مي گرداند.
عيسي بن مريم عليه السلام از كنار دريا مي گذشت گرده ناني از خوراك خود را در دريا انداخت يكي از حواريين عرض كرد اينكار را براي چه كرديد با اين كه گرده نان غذاي شما بود؟ فرمود انداختم تا نصيب يكي از حيوانات دريا شود. در پيش خداوند اين عمل پاداشي بزرگ دارد.

اون که حالتو نمی پرسه…
خیلی خوب می دونه که حالت پرسیدن نداره!
۱۲-۲۳-۱۳۸۸ ۱۰:۰۵ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط فاطمی
NeverMore

مستراحی به وسعت یک مملکت...
**********
دانشجو

ارسال‌ها: 1,232
تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ اسف
اعتبار: 64
نشان کاربر شیطوننشان دوم مسابقه ها
نشان کاربر شیطوننشان دوم مسابقه ها
سپاس ها 4053
سپاس شده 3926 بار در 1124 ارسال
ارسال: #8
حکایات خواندنی
0
0
صدقه و انفاق بايد از مال حلال باشد
حضرت صادق عليه السلام فرمود شنيدم مردي را اهل سنت و جماعت بسيار مي ستايند و احترامش مي كنند ميل داشتم بطور ناشناس او را ببينم، اتفاقا روزي در محلي ملاقاتش كردم. مردم اطرافش را گرفته بودند ولي او از آنها كناره مي گرفت با پارچه اي (لثام) صورت خود را تا بيني پوشانده بود پيوسته درصدد بود از مردم جدا شود بالاخره راهي را انتخاب نموده اطرافيان او را واگذاشتند، من از پيش رفتم و كارهايش را زير نظر داشتم به دكان نانوائي رسيد در يك موقع مناسب كه صاحب دكان غافل بود دو گرده نان برداشته از آنجا گذشت. به انارفروشي برخورد از او نيز دو انار سرقت كرد.
در شگفت شدم كه چرا اين مرد دزدي مي كند بالاخره در بين راه به مريضي رسيد همان دو نان و دو انار را به او داد من او را تعقيب كردم تا از شهر خارج شد، خواست در آنجا وارد خانه اي شود گفتم بنده خدا آوازه ترا شنيده بودم مايل بودم از نزديك ببينمت ولي از تو چيزي ديدم كه بي ميل شدم.
پرسيد چه ديدي ؟ گفتم از نانوا دو گرده نان و از انارفروشي دو انار دزديدي. مجال ادامه سخن نداده پرسيد تو كيستي پاسخ دادم مردي از اهل بيت پيغمبرم صلي الله عليه و آله. از وطنم سؤ ال كرد، گفتم مدينه است. گفت شايد تو جعفر بن محمد بن علي بن حسيني عليه السلام جواب دادم آري گفت اين نسبت چه سود ترا كه جاهلي و علم جدت را واگذاشته اي. پرسيدم از چه رو؟ گفت زيرا به قرآن اطلاع نداري كه در اين آيه خداوند مي فرمايد (من جاء بالحسنه فله عشر امثالها و من جاء بالسيئة فلايجزي الا مثلها) ((هر كه كار نيكي كند ده برابر پاداش مي گيرد و كسي كه كار زشتي انجام دهد مطابق همان كيفر مي بيند؟))
من دو نان با دو انار دزديدم در اين صورت چهار گناه كرده ام ولي چون آنها را انفاق كردم و به آن مريض دادم به دليل همان آيه چهل حسنه دارم وقتي كه چهار از چهل كسر شود، سي و شش حسنه ديگر طلبكار مي شوم، گفتم (ثكلتك امك) مادرت به سوگواريت بنشيند. تو جاهل به كتاب خدائي، نشنيده اي خداوند مي فرمايد (انما يتقبل الله من المتقين) همانا خداوند از پرهيزگاران قبول مي كند. گفتم دو نان و دو انار دزديدي چهار گناه كردي چون بدون اجازه صاحبش به ديگري دادي چهار گناه ديگر نيز اضافه شد. نگاهي دقيق به من كرد او را واگذاشتم و رد شدم

اون که حالتو نمی پرسه…
خیلی خوب می دونه که حالت پرسیدن نداره!
۱۲-۲۳-۱۳۸۸ ۱۰:۰۶ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط فاطمی
NeverMore

مستراحی به وسعت یک مملکت...
**********
دانشجو

ارسال‌ها: 1,232
تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ اسف
اعتبار: 64
نشان کاربر شیطوننشان دوم مسابقه ها
نشان کاربر شیطوننشان دوم مسابقه ها
سپاس ها 4053
سپاس شده 3926 بار در 1124 ارسال
ارسال: #9
حکایات خواندنی
0
0
اموال خود را با صدقه حفظ كنيد
حضرت صادق عليه السلام فرمود: مردي يهودي از محلي كه پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم با اصحاب تشريف داشتند گذشت گفت (السام عليك) آنجناب پاسخ داد عليه ((بر تو باد)) اصحاب عرض كردند اين مرد، گفت مرگ بر شما باد، فرمود من هم گفتم بر تو باد، سپس فرمود پشت اين شخص را ماري سياه خواهد گزيد و مي ميرد.
يهودي به راه خود رفت، پشته بزرگي هيزم جمع آوري نموده طولي نكشيده كه بازگشت، وقتي خواست از محل پيغمبر صلي الله عليه و آله بگذرد به او فرمود پشته ات را زمين بگذار، هيزم را بر زمين نهاد ديدند مار سياهي چوبي را به دندان گرفته از او سئوال فرمود امروز چه كردي ؟ عرض كرد كاري نكردم هيزم را كه جمع نمودم دو گرده نان داشتم يكي را خوردم و ديگري را به مستمندي صدقه دادم، فرمود با همان صدقه جلوگيري از مرگش شد (الصدقة تدفع ميتة السوء عن الانسان)، صدقه مرگ ناگهان و ناروا را از انسان برمي گرداند.

اون که حالتو نمی پرسه…
خیلی خوب می دونه که حالت پرسیدن نداره!
۱۲-۲۳-۱۳۸۸ ۱۰:۱۳ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط فاطمی
NeverMore

مستراحی به وسعت یک مملکت...
**********
دانشجو

ارسال‌ها: 1,232
تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ اسف
اعتبار: 64
نشان کاربر شیطوننشان دوم مسابقه ها
نشان کاربر شیطوننشان دوم مسابقه ها
سپاس ها 4053
سپاس شده 3926 بار در 1124 ارسال
ارسال: #10
حکایات خواندنی
0
0
صدقه بلاي آسماني را رد مي كند
حضرت صادق عليه السلام با عده اي كه كالاي زيادي براي فروش با خود مي بردند در سفري همراه بود بين راه اطلاع دادند كه يك دسته دزد در فلان محل براي غارت كردن كاروان اجتماع كرده اند از شنيدن اين خبر همراهان آن جناب طوري متوحش شدند كه آثار ترس در صورتشان آشكار ديده مي شد امام عليه السلام فرمود: ناراحتي شما از چيست چرا اينقدر متوحش ‍ شديد؟ عرض كردند سرمايه و كالاي تجارتي داريم مي ترسيم از دست بدهيم ممكن است ؟ در اختيار شما بگذاريم راهزنان اگر بدانند متعلق به شما است شايد چشم طمع نداشته باشند.
فرمود از كجا مي دانيد شايد آنها براي سرقت اموال من آمده باشند در اين صورت بي جهت سرمايه خود را از دست داده ايد عرض كردند چه كنيم ؟ صلاح مي دانيد كالاي خود را در زمين پنهان كنيم فرمود اين كار بيشتر باعث تلف شدن آنست زيرا ممكن است كسي مطلع شود و آنها را بردارد يا در بازگشت جايش را پيدا نكنيد گفتند پس چه بايد كرد پاسخ داد: بسپاريد به كسي كه آنرا از هر گزند و آسيب نگه مي دارد افزايش سرشاري نيز بهر قسمت از آن كالا مي دهد بطوريكه هر قسم آن بيشتر از دنيا و آنچه در اوست ارزش پيدا كند هنگامي به شما باز دهد كه نهايت احتياج را به آن داشته باشيد سئوال كردند آن شخص كيست فرمود پروردگار جهان.
پرسيدند چگونه به خدا بسپاريم. توضيح داد كه بر فقرا و مستمندان صدقه دهيد. گفتند اينجا بي چاره و مستمندي نيست كه به آنها بدهيم، فرمود تصميم بگيريد يك سوم از اموال خود را صدقه بدهيد تا خداوند بقيه را از پيش آمدي كه مي ترسيد نگه دارد تصميم گرفتند. فرمود اينك در پناه خداوند اموالتان نگه داشته مي شود براه خود ادامه دهيد.
مقداري آمدند، دزدها پيدا شدند همراهان حضرت را ترس فرا گرفت فرمود ديگر از چه مي ترسيد با اينكه در پناه خداوند هستيد؟! همين كه چشم راهزنان به حضرت صادق عليه السلام افتاد پياده شده دست آنجناب را بوسيدند عرض كردند ديشب پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله را در خواب ديديم ما را امر كرد كه امروز خود را به شما معرفي كنيم اينك در خدمتتان هستيم تا از گزند دشمنان و راهزنان ايمن باشيد فرمود به شما نيازي نداريم كسي كه ما را از شما نگهداري كرد از گزند آنها نيز حفظ خواهد نمود.
مسافرين به سلامت راه را طي كردند يك سوم از كالاي خود را صدقه دادند سرمايه تجارتي آنها با سود فراواني فروخته شد هر درهم ده برابر فايده نمود، به يكديگر گفتند بركت حضرت صادق عليه السلام چقدر زياد بود امام فرمود اكنون سود و بركت سودا كردن با خدا را فهميديد پس از اين بهمين روش ادامه دهيد.
__________________

اون که حالتو نمی پرسه…
خیلی خوب می دونه که حالت پرسیدن نداره!
۱۲-۲۳-۱۳۸۸ ۱۰:۱۳ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط فاطمی ، yakoza
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  سه داستان کوتاه jimbo 0 7 ۹-۱۱-۱۳۹۰ ۰۵:۰۰ عصر
آخرین ارسال: jimbo
  داستان “مسافرکش” jafar1374 0 10 ۸-۳-۱۳۹۰ ۱۲:۲۱ عصر
آخرین ارسال: jafar1374
  داستان هایی از نوشته های پائولو کوئیلو Matina 7 278 ۷-۱۷-۱۳۹۰ ۰۲:۵۲ عصر
آخرین ارسال: Matina
  داستان خواندنی ازدواج آهو با الاغ ! ASIMO 0 17 ۶-۱۹-۱۳۹۰ ۰۶:۵۵ عصر
آخرین ارسال: ASIMO
  یه داستان واقعی ... jafar1374 5 134 ۴-۱۸-۱۳۹۰ ۱۰:۰۸ صبح
آخرین ارسال: jafar1374
قوانین سخنان خواندنی از اوشو Mona 1 280 ۱۰-۱-۱۳۸۹ ۰۱:۴۱ عصر
آخرین ارسال: Mona
Forward_3 داستان..خداییش قشنگه..به شرط چاقو!!! peji22 2 273 ۶-۲۷-۱۳۸۹ ۰۸:۳۴ عصر
آخرین ارسال: peji22
  یک داستان عشقی غم انگیز NeverMore 0 170 ۴-۱۶-۱۳۸۹ ۰۸:۱۶ عصر
آخرین ارسال: NeverMore
  داستان بسیار ساده و آموزنده ” مداد ” maryam 0 211 ۱-۲۶-۱۳۸۹ ۰۳:۰۷ عصر
آخرین ارسال: maryam

پرش به انجمن: